Mentally Strong

سه کلید برای داشتن ذهنی قدرتمند

توسط

بیست و دوم ماه می سال ۲۰۰۲، دیوید بلین از روی یک جرثقیل به سکوی کوچکی با عرض ۲۲ اینچ (حدوداً ۵۶ سانتی‌متر) قدم گذاشت. حالا او بدون هیچ محافظی روی ستونی ۱۰۰ فوت (حدود ۳۰ متر) بالاتر از سیمان سخت و سرد شهر نیویورک ایستاده بود.

او ۳۵ ساعت آن جا باقی ماند. بدون غذا، بدون آب، و به خاطر حفظ جانش، بدون خواب. تا پایان این شیرین‌کاری، ۵۰۰۰۰ تماشاگر جمع شده بودند تا شاهد پرش او به درون تودۀ بزرگی جعبه مقوایی باشند. شاید این نمایش که خود بلین آن را سرگیجه نامیده بود، محبوب‌ترین شیرین‌کاری او برای من باشد، اما فقط یکی از موارد فهرست طولانی شاهکارهای او است که مرگ را به مبارزه می‌طلبند.

در سال ۱۹۹۹ او به مدت هفت روز خود را درون جعبه‌ای پلاستیکی دفن کرد. سال بعد به مدت دو روز و نیم خود را با لایه‌ای از یخ پوشاند. او همچنین گلوله‌ای را با دهانش گرفت، نفس خود را ۱۷ دقیقه حبس کرد و ۴۴ روز روی رود تیمز آویزان شد که طی آن به غیر از آب چیزی مصرف نکرد.

دیوید بلین در طول زندگی‌اش یک مأموریت ساده داشته است: اینکه جادو را نزد مردم بیاورد. در این راه تا مرزهای بسیار و فراتر از آن سفر کرده است و چندین بار مرگ را به مبارزه طلبیده یا حتی سر آن کلاه گذاشته است. خوشبختانه بیشتر ما هرگز مجبور نخواهیم بود که برای رسیدن به رؤیاهای خود چنین خطرهایی را تجربه کنیم. اما ارادۀ مطلق او الهام‌بخش است.

بهترین حقۀ شعبده‌بازی دیوید بلین را نمی‌توان روی ویدئو دید. بهترین حقۀ او شنا کردن با کوسه‌ها یا ایستادگی در برابر صاعقه نیست، بلکه قوای ذهنی ابر انسانی او است. این حقه ارزش تقلید کردن دارد، چرا که به هیچ وجه توهم نیست.

زندگی سفری بی‌پایان برای به واقعیت بدل کردن استعدادهای درونی و بالقوه است. قوای ذهنی شما را قادر می‌سازد تا فاصله را کوتاه‌تر کنید. من تعداد بی‌شماری مقاله، ویدئو و مصاحبه‌های دیوید بلین را مطالعه کردم تا بفهمم او چطور این ویژگی را توسعه داده است. وقتی که تمامی الگوها را کنار هم گذاشتم، با سه جزء روبرو شدم.

سه کلید برای دستیابی به ذهنی قدرتمند.

آماده‌سازی

ضرب‌المثلی وجود دارد که می‌گوید :«اگر آماده‌سازی نکنی، برای شکست آماده می‌شوی.» آماده‌سازی صرفاً تعهدی است برای اینکه بهترین عملکرد خود را انجام دهید؛ چرا که بخشی از بهترین عملکرد این است که بدانید چالش با شروع زمان‌سنج آغاز نمی‌شود. چالش همین حالا آغاز می‌شود و هیچ وقت هم به پایان نمی‌رسد.

دیوید اخلاق کاری خنده‌داری دارد، اما بیشتر کارهایی که در طول سالیان انجام داده است درون ذهنش اتفاق افتاده است. همانطور که سِنِکا بیان می‌کند: «باید ذهن خود را جلوتر بفرستیم تا با همۀ مشکلات روبرو شود، و نباید فقط آنچه را که انتظار می‌رود در نظر بگیریم، بلکه باید آنچه را که می‌تواند اتفاق بیافتد در نظر بگیریم.» این به معنی آماده‌سازی ذهنی است.

مادر دیوید در آغوش او جان سپرد. تصور کنید که این موضوع چقدر می‌توانست بر او تأثیر گذاشته باشد. اما بعد از کشمکشی طولانی نگرشی قدرت‌بخش ظاهر شد: «هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم و می‌توانم همه چیز را بدست بیاورم.» بیشتر ما خوش شانس هستیم. زندگی‌های ما چنین پیچ و تاب‌های تأثیرگذاری نخواهند داشت. اما همگی چیزهایی داریم که می‌ترسیم روزی از دست بدهیم. در زندگی همهْ افرادی وجود دارند که از دست دادن آن‌ها مایۀ ترس است. تنها راهی که نگذاریم ترس از فقدان مانع ما شود این است که قبل از اینکه فقدان در واقعیت اتفاق بیافتد ما از آن عبور کنیم. استاد ذِن می‌گوید: «فنجان از همین حالا شکسته است.»

در برابر ایدۀ «چیزی برای از دست دادن نداشتن» و برای برقراری تعادل در بنیان محکم پست‌ترین نقطه، این ایده وجود دارد که  نقاط عطف اختیاری معنای مهمی دارند. به خاطر زندگی به رؤیاهای خود چنگ بیاندازید و حتی آن‌ها را به قطعات دست‌یافتنی‌تری تقسیم کنید. دیوید در طی روزۀ ۴۴ روزه‌اش خرافات خودش را ابداع کرد: اگر به روز ۲۲ می‌رسید موفق می‌شد. زمانی که به آن‌جا رسید بر روی ۵۰% بعدی مسیر تمرکز کرد. ۱۱ روز بعد هدفش را به ۵ و نیم روز کاهش داد و الی آخر. برای اینکه که با کمک اراده چیزهایی را به واقعیت بدل کنید باید تظاهر کنید که از همین حالا همه چیز را از دست داده‌اید و در عین حال حاضر نباشید حتی یک اینچ از اهداف غیر منطقی خود صرف نظر کنید.

در آخر، آماده‌سازی یعنی مجسم کردن و مواجهه با بدترین ترس‌هایتان قبل از اینکه با آن‌ها روبرو شوید. یکی از روش‌های انجام این کار قاب‌بندی مجدد است. دیوید از حشرات بیشتر از هر چیزی می‌ترسید. یک شب که در چادرش در آفریقا دراز کشیده بود و اسب‌های آبی پر سر و صدا و ترسناک یک و نیم تنی او را احاطه کرده بودند، سوسک‌ها بهترین دوستانش به نظر می‌آمدند. البته که بین یک رویارویی واقعی و یک رویارویی خیالی تفاوت وجود دارد، اما حتی اگر این رویارویی تماماً در ذهن شما اتفاق بیافتد، همچنان در آماده کردن شما برای واقعیت کمک بسیار زیادی می‌کند.

همانطور که یک بار دامبلدور به هری گفت: «البته که در ذهن تو اتفاق می‌افتد هری، ولی چرا فکر می‌کنی به این معنی است که واقعی نیست؟» وقتی مغز شما به نقطۀ شکست می‌رسد، وقتی با توهم و خیال و انواع و اقسام شک و تردیدها و افکار منفی مواجه هستید، ناخودآگاهِ شما با تمام قدرت بزرگ‌ترین ترس‌هایتان را به شما القا می‌کند. وقتی آن زمان فرا رسید باید از قبل بدانید که آن‌ها واقعی نیستند. آماده بودن یعنی این.

تمرین

وارن بافه معتقد است که فقط یک بازار خرسی (بازاری که شاهد روند نزولی قیمت‌ها است) می‌تواند مشخص کند که چه کسی سرمایه‌گذار خوبی است: «فقط وقتی که موج پس می‌کشد متوجه می‌شوید که چه کسی برهنه شنا می‌کرد.» تمرین شکل دیگری از آماده‌سازی است، اما به جای ذهن، مهارت‌های خود را تقویت می‌کنید. چرا که مهارت‌ها شما را قادر می‌سازند در شرایط سخت از پس زندگی بر بیایید.

بهترین مهارت ما به عنوان انسان، خلاقیت است. قوۀ تخیل قوی‌ترین و خطرناک‌ترین ویژگی ما است. با این حال اگر یاد بگیریم که به درستی از آن استفاده کنیم می‌توانیم از پس هر چیزی بر بیاییم. وقتی که دیوید جوان بود به خاطر پریدن از روی نردۀ چرخان مترو به زندان رفت. از آن‌جایی که مرد شکننده و لاغری بود، بعد از ورود به سلول و قبل از اینکه حسابی کتک بخورد، فقط چند دقیقه وقت داشت. با این حال دیوید تصمیم گرفت به جای اینکه خودش مایۀ سرگرمی زندانی‌های بی‌حوصله باشد، آن‌ها را با شعبده‌بازی سرگرم کند. اول نظر یک زندانی را جلب کرد، سپس یکی دیگر و یکی دیگر. سرانجام او توانست کاری کند که همه سرگرم شوند و لذت ببرند؛ تا زمانی که از زندان بیرون آمد. برای اینکه در زمان نیاز به خلاقیت بتوانید به آن اتکا کنید، باید هر روز آن را تمرین بدهید. فرقی نمی‌کند به چه روشی، بنویسید، آواز بخوانید، حرف بزنید یا فکر کنید، اما هیچ وقت نمی‌دانید که آن روز کی فرا می‌رسد؛ باید برای آن روز آماده باشید.

در کنار داشتن مهارت‌های خلاقانه، به چیز دیگری هم نیاز دارید تا بتوانید در موقعیت‌های پرتنش به آن مهارت‌ها دسترسی داشته باشید: باید آرامش خود را حفظ کنید. آرامش هم چیزی است که می‌توانید برای آن تمرین کنید. دیوید برای رکورد جهانی‌اش در حبس نفس به مدت ۱۷ دقیقه، مانند نیروهای یگان ویژۀ نیروی دریایی آمریکا برای از هوش رفتن در زیر آب تمرین می‌کرد. تصور کنید که اولین بار پی بردن به این واقعیت که در حال از هوش رفتن در استخر هستید چقدر ترسناک است. اما سپس به آن عادت می‌کنید، همانطور که به همه چیز عادت می‌کنیم. انسان‌ها قدرت تطبیق‌پذیری بی‌نظیری دارند. دیوید همچنین با کوسه‌ها هم وقت گذراند. البته بدون قفس. اگر می‌خواهید در شرایط سخت آرامش خود را حفظ کنید صرفاً به سختی تمرین نکنید. تحت سخت‌ترین شرایط تمرین کنید.

صبر

اگر ورزشکار نیستید باید «پایداری» را مترادف «صبر» در نظر بگیرید. وین دایر می‌گوید: «صبر نامحدود نتایج فوری تولید می‌کند.» اینطور نیست که نتیجۀ مورد علاقۀ شما عیناً جلوی در ظاهر می‌شود، بلکه به خاطر این عقیدۀ غیرقابل تغییر که زمانی که آماده بودید به رؤیای خود دست پیدا می‌کنید، به حس صلح و آرامش می‌رسید.

سؤال من این است: چرا شما نباید این اطمینان را داشته باشید؟ بیشتر ما از نظر فیزیکی از خود کار نمی‌کشیم. کار ما در ذهن ما اتفاق می‌افتد، بنابراین کم پیش می‌آید که برای انجام کارها یا انتظار برای نتایج انرژی نداشته باشیم. صبر نداریم. باید کمی بیشتر در صندلی بنشینیم، یک شب بیشتر بخوابیم، یک بار دیگر خود را جمع و جور کنیم. هرمان هسه در سیذارتا که کتاب مورد علاقۀ دیوید است، می‌نویسد: «اگر فردی چیزی برای خوردن ندارد، هوشمندانه‌ترین کاری که می‌تواند انجام دهد روزه گرفتن است.» به همین صورت، اگر زندگی ما هنوز آن چیزی نیست که می‌خواهیم باشد، هوشمندانه‌ترین کار این است که به وظیفۀ خود عمل و صبر پیشه کنیم. تا زمانی که چنین کنیم به مقصد می‌رسیم. چرا نرسیم؟

سیذارتا داستان مردی است که در جستجوی روشنگری به طور داوطلبانه به فقر روی می‌آورد و هم این مضمون فراگیر و هم وقایع متعدد کتاب نکاتی را در مورد کنجکاوی بیان می‌کنند که یکی از فعال‌کننده‌های غیرمنتظرۀ صبر است. از آنجا که برای بیشتر ما در کشمکش در راه واقعیت دادن به خود درد فیزیکی اندکی وجود دارد، باید در مورد پایداری در موقعیت خود کنجکاو باشیم. چه می‌شود اگر یک قسمت دیگر منتشر کنیم؟ ما را به کجا خواهد برد؟ دیوید شاهد بود که مادرش بدون گلایه با سرطان مبارزه می‌کرد. به او نشان داد که می‌تواند در سختی معنا وجود داشته باشد. اما برای پیدا کردن آن، باید بفهمی که در طرف دیگر چه چیزی وجود دارد. چه چیزی پشت این پایداری نهفته است؟ پیام اصلی بودایی این است که خواستن تغییر یا مقاومت در برابر آن، عذاب است. اگر کنجکاو باشید که تغییر به کجا منتهی می‌شود، حتی اگر دردآور باشد، عذابی وجود نخواهد داشت.

تواضع جزء غیرمنتظرۀ دیگر صبر است. برای اثبات آن، شرایط برعکس را در نظر بگیرید: بی‌صبری گستاخی است. چرا؟ چون بی‌صبری این فرض ذاتی را به همراه دارد که شما شکست خورده‌اید. دیر شده است، فرصت را از دست دادید، جایی نیستید که باید باشید. اما در واقعیت، چطور می‌توانید چنین چیزی بگویید؟ همیشه برای گفتن چنین چیزی بیش از حد زود است. شاید از همین حالا جرقه‌ای را ایجاد کرده باشید که به موفقیت و پیشرفت شما منجر می‌شود. فقط باید به دنیا زمان بیشتری بدهید. فرد متواضع صبر می‌کند، حتی بعد از اینکه فکر می‌کند شکست خورده است. تلاش دیوید برای حبس نفس توسط اوپرا وینفری در یک برنامۀ زندۀ ویژۀ یک ساعته پخش می‌شد. بعد از هشت دقیقه، دیوید مطمئن بود که نمی‌تواند از پس آن بر بیاید. اما مثل همیشه برای اینکه جادو را نزد مردم بیاورد تصمیم گرفت صبر کند. حتی وقتی دچار وحشت سکتۀ قلبی شد به انتظار ادامه داد. سرانجام وقتی که گروه پزشکی او را از آب بیرون کشید، نفسش را از هر انسانی در تاریخ طولانی‌تر حبس کرده بود. باز هم بیان این موضوع به این معنی نیست که زندگی خود را سبک‌بارانه در معرض خطر قرار دهید. به این معنی است که: زمانی که در حال شکست خوردن هستید ادامه بدهید. پایداری واقعی از همین سرچشمه می‌گیرد.

هنگام شیرین‌کاری روزه گرفتن، دیوید روی دیوار محفظه‌اش پیامی نوشت:

من خودم را بخشی از یک نژاد، یا کشور یا مذهب منفرد نمی‌دانم. صرفاً یک انسان هستم و این جستجوی من -و حالا کشف من- است که تا چه حد ذهن، بدن و روح ما قوی است.

ذهن، بدن، روح. آن‌ها سه جزء خود هستند، همانطور که ممکن است متوجه شده باشید، سه کلید بالا با آن‌ها همخوانی دارند. اتفاقی نیست. فقط به صورت متحد استعداد درونی خود را به صورت کامل بر ملا می‌کنند و به شما برای رسیدن به استعداد درونی خود یاری می‌رسانند.

آماده‌سازی برای ذهن است. تمرین برای بدن. صبر برای روح.

آماده‌سازی شما را از درون محکم می‌کند. تمرین شما را از بیرون محکم می‌کند. صبر شما را قادر می‌سازد تا این استحکام را درون و بیرون خود اعمال کنید.

هیچ کدام به تنهایی جوابگو نیستند، دو تا از آن‌ها هم همینطور. اگر آماده هستید و به خوبی تمرین کرده‌اید اما صبور نیستید، استعداد درونی خود را از دست می‌دهید. اگر تمرین کرده‌اید و صبور هستید اما آماده نیستید، در برابر ترس‌هایتان سر خم خواهید کرد. اگر آماده هستید و صبور اما مهارت ندارید، تا ابد در جا خواهید زد. برای اینکه چراغ پرفروغ قدرت ذهنی باشید به هر سه مورد نیاز دارید.

بیشتر ما هرگز مجبور نخواهیم بود تا برای رسیدن به استعداد درونی خود خطر مرگ را قبول کنیم، اما به این معنی نیست که نمی‌توانیم از مردی که این کار را می‌کند یاد بگیریم. آماده‌سازی، تمرین و صبر. آن‌ها ویژگی‌های یک فرد با ذهنی قدرتمند هستند. آن‌ها را در آغوش بکشید. از آن‌ها استفاده کنید تا بین حال حاضر خود و واقعی‌ترین و اصیل‌ترین و قدرتمندترین خود پل بزنید.

این کلیدها شما را شکست ناپذیر نمی‌کنند. همیشه از شما در برابر شکست محافظت نمی‌کنند. اما در مدت زمانی به اندازۀ کافی طولانی، تضمین می کنند که آنچه را که لایق آن هستید بدست می‌آورید. همانطور که دیوید گفت، با جادو یا بدون جادو: «همۀ ما بی‌نهایت بیشتر از چیزی که باور داریم توانایی داریم.»

ممکن است بپسندید

دیدگاه خود را بنویسید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.